پسرکی دو خط سیاه موازی روی تخته کشید خط اولی به دومی گفت ما میتوانیم
زندگی خوبی داشته باشیم . دومی قلبش تپید و لرزان گفت بهترین زندگی !!! در
همان زمان معلم بلند فریاد زد دو خط موازی هیچگاه به هم نمی رسند. و بچه ها
همه با هم تکرار کردند دو خط موازی هیچگاه به هم نمیرسند مگر آنکه یکی از آنها
برای رسیدن به دیگری خود را بشکند.
عشق نمی پرسه تو کی هستی؟ عشق فقط میگه: تو ماله منی .
عشق نمی پرسه اهل کجایی؟ فقط میگه: توی قلب من زندگی می کنی .
عشق نمی پرسه چه کار می کنی؟ فقط میگه:
باعث می شی قلب من به ضربان بیفته .
عشق نمی پرسه چرا دور هستی؟
فقط میگه: همیشه با منی .
عشق نمی پرسه دوستم داری؟
فقط میگه: دوستت دارم.
میونه خواب و بیداری تو رو میدیدم انگاری
به من گفتی نشو عاشق که عشق داره گرفتاری
گذاشتی سر روی شونم به من گفتی نمی دونم
چگونه میشه عاشق شد تو این دنیای بیزاری؟!
نشو عاشق! نباش عاشق! نگو حتی دوستم داری!
ولی بی عشق چه خواهی کرد؟!
من که قصه ی عشقمو با توتوی زندگی دیدم
هوای قلبمو با تو هوای بندگی دیدم
نپرسیدم نترسیدم منی که عاشقت بودم،
چرا گفتی که خواب عشقمو رو سادگی دیدم؟!
چرا عاشق ترین بودم تورو عاشق نمی دیدم؟!
عجب خواب پریشونی تو رویای تو می دیدم
که حتی آرزو کردم، تو رو هرگز نمی دیدم
نشو عاشق...
نباش عاشق...
باشه!!!
ولی بی عشق چه خواهی کرد؟!!!
پایت را بلند كن
چرا باور نداری جسمی زیر كفشهایت ناله میكند
این جسم دل من است
همان چیزی است كه روزی به خودم گفتی عزیزترین است
اما امروز بیرحمانه زیر پایت گذاشتی؟
باشد باز هم سكوت میكنم
مهم اینست كه تو دلت جایگاهش عزیز است پس من نمی نالم
برایم دل تو ارزش دارد نه آنكه زیر پایت جا گذاشته ام
نمی دانم چرا؟
اما چرا میدانم
اگر عزیز بود كه زیر پایت به گرو نمی گذاشتم
باشد برو اما قدری آهسته تر
شاید روزی دوباره دلت بخواهد داشته باشی
پس بگذار قدری جان داشته باشد.
شده یه چیزی تو دلت سنگینی كنه....؟؟؟خیلی سخته ادم كسی رو نداشته باشه...
دلش لك بزنه كه با یكی درد دل كنه ولی هیچكی نباشه...
نتونه به هیچكی اعتماد كنه هر چی سبك سنگین كنه تا دردش رو به یكی بگه ...
نتونه اخرش برسه به یه بن بست ...
تك وتنها با یه دلی كه هی وسوسش می كنه اونو خالی كنه ...
اما راهی رو نمی بینه سرش روكه بالا می كنه اسمون رو می بینه به اون هم نمی تونه بگه...
خیری از اسمون هم ندیده
مگه چند بار اشك های شبونش رو پاك كرده...؟!
بهش محل هم نداده تا رفته گریه كنه زود تر از اون بساط گریه اش رو پهن كرده تا كم نیاره ...
خیلی سخته ادم خودش به تنهایی خو كنه اما دلی داشته باشه كه مدام از تنهایی بناله...
خیلی سخته ادم ندونه كدوم طرفیه؟!
خیلی سخته ادم احساس كنه خدا انو از بنده هایش جدا كرده ...
خیلی سخته ندونی وقتی داری با خدا درددل می كنی داره به حرفات گوش می ده یا ...
پرده ی گناهات انقدر ضخیم شده كه صدات به خدا نمی رسه.... ؟!
خداحافظ سکوت خسته ی باران خداحافظ.....خداحافظ به رسم خوب دلداران خداحافظ
خداحافظ زمانی که برایم آرزو بودی......خداحافظ زمانی که فقط در یاد او بودی
خداحافظ همین کافی و یک لبخند......هزاران قطره بر گونه و چشم و جاده و پیوند
خداحافظ فقط یک بار برای رفتن جانم......برای مرگ چشمانم برای عشق و ایمانم
خداحافظ و یک واژه و یک رفتن.....و یک خنده و یک آرامش و مردن
خداحافظ تمام قصه ها آرام میمیرد.....و باران تا ابد چشمان من را سلطه میگیرد
خداحافظ که انگار آخر قصه است.....و پایان پر از رازش غم و غصه است
خداحافظ کلاغ قصه ی ما هم نرفت خونه.....کلاغ عاشق تنها غم دنیا رو میدونه
خدا حافظ کمی غمگین تر از رگبار.....خداحافظ به امید دوباره خنده و دیدار
خداحافظ کمی زوده.........نرو حالا.....خداحافظ از این لحظه منم اینجا تک و تنها
خداحافظ ولی یادت نره نامرد .....برای دوری ما آسمون با خود دعا می کرد
خداحافظ جدا از هم خداحافظ.....خداحافظ فقط یک کم خداحافظ
قلب خاموشم به یاد اوست.
خاک شد هرکه به این خاک زیست، خاک چه داند که دراین خاک چیست، سرانجام که باید دراین خاک رفت، خوشا آنکه پاک آمد وپاک رفت
وقتي نيستي هر چي غصه است تو صدامه
وقتي نيستي هر چي اشکه تو چشامه
از وقتي رفتي دارم هر ثانيه از رفتنت ميسوزم
کاشکي بودي و ميديدي که چي آوردي به روزم
حالا عکست تنها يادگار از تو
خاطراتت تنها باقي مونده از تو
وقتي نيستي ياد تو هر نفس آتيش ميزنه به اين وجودم
هرگز از یادم نمی رود رفتن بی وداع تو را
رفتی و برگشتن تو شد حسرت و اشکهای با مداد گل
اکنون بیا ای صبح ورق نخورده ام
نگذار که با خود به گور برم
آرزوی تماشای آفتاب
نمیدانم زندگی چیست؟؟ اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام۰ اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی جوشیده ام اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم
برسنگ قبر من بنويسـيد خسته بود اهــل زمين نبود نـمازش شــكســته بود بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تـنها از اين نظر كه سـراپا شـكســته بود بر سنگ قبر من بنويســـــــيد پاك بود چشمان او كه دائما از اشك شسـته بود بر سنگ قبر من بنويســيد اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه، دســــته بود بر سنگ قبر من بنويســــــيد كل عمر پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود
نتیجه انتخابات بر مبنای دو دو تا ده تا
مشارکت ۸۵ درصدی تنها به دلیل حضور موسوی بوده است
آرا سبز میلیونی موسوی کجاست ؟
بسیاری از مردمی که هیچ گاه در رای گیری ها شرکت نمی کردند در این رای گیری حضوری پر رنگ داشتند و رای سبز خود را به میرحسین موسوی اهدا کردند و اگر میرحسین در انتخابات نبود مطمئنا مانند دوره گذشته ریاست جمهوری تنها شاهد ۶۰ درصد مشارکت مردم می بودیم.
من که می دونم یه روزی میمیرم از نداشتنت
گر چه دیگه عادت شده تو رو از خدا خواستنت
من که می دونم آخرش دق می کنم تو بی کسی
ولی اینو هم می دونم به داد من نمیرسی
من که می دونم دل تو یه قلب ساده نمی خواد
حتی واسه یه لحظه هم با دل من راه نمی اد
من که می دونم من مثل زمینم و تو آسمون
هیچ وقت بهت نمیرسم اخه زیاده فاصلمون
من که می دونم عزیزم سرتو خیلی شلوغه
حتی اگه بهم بگی دوستم داری یه دروغه
من که می دونم همیشه کسی هست از عشق واست بگه
منو این دل دیوونه واسه چی بخوای دیگه؟
من که می دونم پیش من نمی آی اما هنوز منتظرم
هنوز واسه نگاه تو حیرونم و در به درم
من که می دونم هیچ وقت عشق تو از یاد نمیره
خوب می دونم یه روز دلم از دوریت آخر میمیره!!
میروم
به دیار دیگری میروم
میروم که شاید کسی یادم کند...
شاید به یاد من کسی گریه کند...
شاید روزی که بفهمم کسی عاشقم هست...
دیگر عاشق نباشم....
چون دیگر نخواهم بود....
...برای کسی که هرگز یادم نکرد...
چقدر دوست داشتم دیگران حرفهایم را بفهمند
و چقدر دوست داشتم نگاه خیس مرا درک کنند
چقدر دلم می خواست یک نفر به من بگوید
چرا لبخندهای تو اینقدر بی رنگ است
اما کسی نبود همیشه من بودم و
من و تنهایی و
این دفتر شعرم...
اشتباهي كه همه عمر پشيمانم از آن
اعتمادي است كه بر مردم دنيا كردم
پيش از اين مردم دنيا دلشان درد نداشت ..... ؟!
خودمانيم ... !!!
زمين اين همه نامرد نداشت!
اومدی تو سرنوشتم بی بهونه پا گذاشتی
اما تا قایقی اومد از منو عشقم گذشتی
رفتی با قایق عشقت سوی روشنی فردا
من و دل اما نشستیم چشم به راهت لب دریا
ببخش که عاشقت بودم خسته و دل سرد نبودم
ببخش که مثل تو نشد خیانتو یاد بگیرم
اگر که گفتم به چشات بزار واسه تو بمیرم
ببخش اگه تو گریه هام دو رنگی و ریا نبود
اگر که دستام مثه تو با کسی آشنا نبود
ببخش اگه تو عشقمون کم نمی زاشتم چیزی رو
ببخش که یادم نمی ره اون روزای پاییزی رو
لیاقت دستای تو بیشتر از این نبود عزیز
نه نمی خوام گریه کنیِ،برای من اشکی نریز
لیاقت چشمای تو،نگاه ِ پاک ِ من نبود

آدمک آخر دنياست بخند، آدمک مرگ همين جاست بخند
دست خطي که تو را عاشق کرد، شوخي کاغذي ماست بخند
آدمک خر نشوي گريه کني، کل دنیا سراب است بخند
آن خدايي که بزرگش خواندي ،بخدا مثل تو تنهاست بخند
صد دفعه گفتم من به تو که عاقبت نداره عشق
با اینکه قلب خسته ام با جون و دل واست نوشت
روی دریا خونه ساختی ساده دل
خیلی دیر یارو شناختی ساده دل
تو قمار ناگوار عاشقی همه ی هستیتو باختی ساده دل
منم اون عاشق دیوونه ی اون که باز اومدم در خونه ی اون
اما اومدم تا نفرینش کنم نفرینمو به قلب سنگینش کنم
ای ساده دل اما نفرین که کار قلب تو نیست
تو برو با خط قلبت بنویس که دیگه تنهایی هام پایون نداره
اخه درد تنهایی گلایه نیست
شهادت امیر المومنین علی بن ابی طالب بر همه مسلمین تسلیت باد
علي اي هماي رحمت ، تو چه آيتي خدا را
كه به ماسوا فكندي همه ساية هما را
دل اگر خداشناسي همه در رُخ علي بين
به علي شناختم من بخدا قسم خدا را
به خدا كه در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علي گرفته باشد سرچشمة بقا را
مگر اي سحاب رحمت تو بباري اَرنَه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوار را
بر و اي گداي مسكين درِ خانة علي زن
كه نگين پادشاهي

















